سلام به همه ی دوستان عزیزم چه دوستان قدیمی که همیشه به یاد ما هستن چه دوستان جدید که به تازگی وبلاگ ما رو مورد لطف خودشون قرار میدن و برامون کامنت میذارم , امیدوارم امسال سالی پر از پول و پر از سلامتی باشه البته اگر از این گرونی ها فاکتور بگیریم
از ابتادای سال 91 لبان ما پر از خنده و شادی بود خدایا هرگز این شادی و لبخند رو از لبانمان دور نکن (الهی آمین) البته 80 درصد این خنده ها به خاطر وجود گل پسرم بود ما بقیش به خاطر وجود خانواده عزیزم و چند درصدش هم رها شدن از اون زندگی و رسیدن به آزادی
البته امیدوارم دوستان بد برداشت نکنن منظور من این آزادی نبود که هرجور دوست دارم باشم نه منظور از این بود که فکر و ذهنم و از همه مهتر اعصابم دیگه تو زنجیر نیست به نظر من تازه دارم طعم زندگی رو میچشم خدارو شکر کار طلاقم به پایان رسیده و فقط یکسری کارهای فورمالیته و اداری داره که یک ماهی طول میکشه و سپس این آزادی رو با تولدم که ده اردیبهشت هست رو با هم جشن میگیرم البته به دوستان و خانواده قول یه سور حسابی رو دادم
خب از این حرفها بگذریم این عید برام رنگ و بوی خاصی داشت مخصوصا این که تو نستم خونه اقوام و فامیل برم و ببینمشون سال های که با پدر پارسا بودم نمیتونستم برم یعنی پدر پارسا دوست نداشت بره و من هم تنهای نمی تونستم برم یا اگر میرفتم کلی دعوا و شکایت رو باید تحمل میکردم
خلاصه این که با بابای همه جا رفتیم خونه ی همه ی فامیل حتی تا دوستان پدرم و پارسای عزیزم کلی عیدی جمع کرد آخر ها آبروم رو میبرد وقتی میرفتیم خونه کسی بلند میشد و میرفت طرف صاحب خونه میگفت پول بده!!!
البته از اونجای که هنوز خیلی کوچولو هستش با این شیرین زبونی هاش دل همه رو میبرد
سیزده بدر هم به همراه عمه جانم و شوهرش و دختر عمه رفتیم اطراف تهران , کلی خندیدیم کلی خوش گذشت اما آخرش گلاب به روتون پارسا ا س ه ا ل شد
خیلی ناراحت شدم چون فندقم همش میگفت دلم درد میکنه به همین خاطر بعد از خوردن ناهار جمع کردیم رفتیم خونه , خداروشکر خونه حالش خوب شد از دوشنبه هم گذاشتمش مهد امروز صبح هم بردیم گذاشتیم مهد کودک بچم روز اول مهد کلی ذوق میکرد چون میخواست دوستاش رو ببینه امروز هم از ما زودتر رفته بود دمه در تا ببریمش مهد
نمیدونم از کی شنیده بود مرگ بر آمریکا که دیروز همش تو خونه میگفت بای بای آمریکا!!
خدا رو شکر معنیش رو نمیدونه , خیلی قشنگ حرف میزنه تا جای که بتونه کلمات رو صحیح تلفظ میکنه از اتوی مو خیلی میترسه
از بازی با بابام خیلی لذت میبره بازیشون هم معمولا این هست که میرن زیره پتو یکی گرک میشه یکی هم بره قیافش دیدنیه وقتی گرگ میشه




موفق و کامروا باشید آپ بعدی 10 اردیبهشت به مناسبت تولد مامان رومینا












، از کار خونه گرفته تا خرید و آتیش بازی و نهایتا طراحی سفره هفت سین ،رنگ گردن تخم مرغ و .... امسال خودم سبزه گذاشتم هر سال سبزه رو از بازار خریداری میکردیم اما امسال خودم با عدس سبزه گذاشتم خیلی قشنگ شده ! 







اما خوب این اولشه یکی دو هفته دیگه پارسا عادت میکنه و خودش علاقه نشون میده که این کار رو تو توالت انجام میده 
امیدوارم یه الگوی خوب برای پسری باشم تا در آینده دونبال ورزش و تفریحات سالم بره 
